من و تو
برای رسیدن به هم
از همه چی گذشتیم
اما
اعتماد مارا شکست داد
اگر بهم اعتماد داشتیم
الان به جای دوری ازهم
درکنار هم بودیم
برچسب:
نویسنده: دانیال رفیعی
هنگامی که خدا داشت زن را می آفرید
سه وظیفه خطیر را بر گردنش نهاد
زن
مادر
خواهر
باید زن می شد وآن طور که شوهر می خواست زندکی میکرد
باید مادر می شد و برای فرزندانش زندگی میکرد
باید خواهر می شد برای پدر و برادرش زندگی میکرد
ولی......
هیچ وقت نتوانست برای خودش زندگی کند
.
جون زن بود مادر بود خواهر بود
صورتی هایش بعد از یک سن به مشکی تبدیل شد
ولبخندهایش به درد
و زن این است
نویسنده : مهسیما
My chanel:@niceTXT1997
برچسب:
نویسنده: دانیال رفیعی
جواب نه مارکبری است نه مار بوا
خطرناک ترین مار ماری است که
ماانسان ها در آستین پرورش می
T.me/paeizegham1997
برچسب: مار,
نویسنده: دانیال رفیعی
همون دختر5سال پیش....
همونی که تنها شد...
همونی که با آسمونی شدنت تنهاش گذاشتی...
من هنوز همونم...
همان دختر با همان شیطنت ...
ولی غمی عمیق در قلب....
چون بین من و تو ...
حالا من تنها موندم ....
تو با مرگت...
ومن با زنده بودنم...
داریم انتقاممون. میگیریم
برچسب:
نویسنده: دانیال رفیعی
آدمی که همه دوستش دارن .......چون خصلت دورویی را دارد
از آدمی که هیچ چیز برای از دست دادن نداره.....چون دست به هر کاری میزنه
ازپسری که خیانت دیده.........چون دنبال انتقامه
از دختری که خیانت دیده...........چون دنبال هر پسریه
از پسری که سیگار میکشه .........چون خیانت دیده مگه ادم سالمم سیگار میکشه
ازدختری که موهاشو کوتاه میکنه.......چون چیزی برای از دست دادن نداره کدوم دختریه که موهاشو دوست نداشته باشه
برچسب:
نویسنده: دانیال رفیعی
کشت مارا غم بی هم نفسی
تا که خفتیم همه یار شدن
مرده ایم و همه بیدار شدن
قدر آیینه بدانیم چو هست
نه در آن وقت که افتاد و شکست
مهسیما
برچسب:
نویسنده: دانیال رفیعی
یهودیدی صبح که چشماتو کنار عشقت باز کردی متوجه شدی نفس نمیکشه
بعدش میخوایی چیکار کنی
میتونی بهش بگی دوستش داری
میتوتی بهش بگی عاشقشی
پس همین الان غرورتو بذار کنار
برو و بهش بگو دوستش داری
نوشته:مهسیما
برچسب:
نویسنده: دانیال رفیعی
نمیدونید چه دردی داره ....
نمیدونید ...
یه روز صبح چشماتو باز میکنی ....
بلند میشی....
براش صبحانه حاضر میکنی..
دوش میگیری...
سرساعت میری بیدارش کنی....
بعد میبینی ...
تخت خالیه ..
.
.
..یادت میاد اون دیگه رفته بر نمیرده
اون که سر هر چیزی قهر نمیکردش
فعلا خوشحاله با فابش رو تختش
یه روز پشیمون میشه این دل نامردش
برچسب:
نویسنده: دانیال رفیعی
قانون عشق هم مانند قانون سوم نیوتون بود
.
.
.
.
.وقتی من عاشق تو هستم عکس العمل تو هم فقط عشق به منه
.
.
.همین
برچسب:
نویسنده: دانیال رفیعی
نمیدانم چرا می گویند ....
ان مع العسر یسری....
چرا در این آیه یک شاید نیومده....
که بتوان ان را این گونه ترجمه کرد...
شاید بعد از هر سختی یک آسانی باشد
وشاید یک روز تمام شود....
آن هم وقتی مردیم.....
برچسب:
نویسنده: دانیال رفیعی
بشینی و فکر کنی ببینی چه مشکلی داری؟
چرا ترکت کرد؟؟
چرا رفت ؟؟؟
چرا اینی شدی که الان هستی
یه آدم عصبی افسرده سیگاری
هه
اگر دیدی مشکل نداری بدون لیاقتت و نداشته
برچسب:
نویسنده: دانیال رفیعی
چه غریبانه در کوچه پس کوچه های زمستان منتظر بهار میشویم
درحالی که هنوز زمستان تمام نشده است
وچه غریب هستند پائیز و زمستان
چون با شروع یکی ناراحت و باتمام شدن یکی خوشحال میشویم
وچه خوشبخت هستند بهار و تابستان
چون باشروع هردو خوشحال و باپایانش غمگین می شویم
برچسب:
نویسنده: دانیال رفیعی