نمیدونید چه دردی داره ....
نمیدونید ...
یه روز صبح چشماتو باز میکنی ....
بلند میشی....
براش صبحانه حاضر میکنی..
دوش میگیری...
سرساعت میری بیدارش کنی....
بعد میبینی ...
تخت خالیه ..
.
.
..یادت میاد اون دیگه رفته بر نمیرده
اون که سر هر چیزی قهر نمیکردش
فعلا خوشحاله با فابش رو تختش
یه روز پشیمون میشه این دل نامردش
برچسب:
نویسنده: دانیال رفیعی